وقتی موانع بر سر راه رسیدن به اهداف بزرگ زندگی مان، مانند دستیابی به شغلی فوق العاده، یک زندگی مشترک عاشقانه، بچه دار شدن یا صاحبخانه شدن قرار می گیرد، احساس درماندگی می کنیم و این استرس مخصوصاً زمانی بیشتر می شود که دوستان، اعضای خانواده یا همسایگان ما به هرآنچه آرزویمان است، رسیده باشند.

شايد همه چیز را سیاه و سفید ببینیم و احساس کنیم در حالی که همگان همه چیزدارند، ما هیچ چیز نداریم و اغلب همین احساس محرومیت ما را مستعد تجربه کردن رنج های عاطفی می کند و درنتیجه از جمع دوستان محبوب خود جدا می شویم یا دیگر توجه و حمایت کافی از سوی والدین خود دریافت نمی کنیم و در نهایت هم ممکن است داستان غم انگیزی را از خود نقل کنیم مبنی بر اینکه در زندگی هرگز به آنچه می خواستیم نرسیدیم و محکوم به تحمل تنهایی و شکست هستیم.

وقتی داستان های منفی وارد جریان زندگی می شوند ما غالبا روی ابعاد منفی زندگی خود تمرکز می کنیم و ابعاد مثبت را کوچک می پنداریم و فراموش می کنیم به خاطر آنچه داریم ، شاکر باشیم و به آنچه ما را زنده نگاه داشته است، افتخار کنیم.

اگر بخشي از اين داستان درست از آب درآمده و بخاطر این است که باور کرده ایم در این الگوی منفی گرفتار شده و بدرفتاری ها را پذیرفته ایم؛ چرا که از تنها شدن می ترسیم و با اینکه استراتژی فعلی مان راه به جایی نبرده است، روش دیگری را امتحان نمی کنیم و در واقع یاد نگرفته ایم انعطاف پذیر و سازگار باشیم؛ پس لازم است توقعات نگرش ها و روش های ساگازی خود را به روزرسانی کنیم تا در رابطه با موقعیت فعلی خود به موقعیت ها و اطلاعات جدیدی دست یابیم.

در حقیقت وقتی انسان از رسیدن به اهداف مهم خود نامیده می شود، واکنش جنگ و گریز در مغزش تحریک می شود و تمایل پیدا می کند برای تغییر این موقعیت فورا دست به انجام کاری بزند، فرار کند یا از رو به رو شدن با آن بپرهیزد و یا حتی در احساس شکست و درماندگی خود گرفتار شود؛ درحالی که باید بدانید این واکنش برنامه ریزی شده و ابتدایی مغز کمکی به سازگارشدن وی نخواهد کرد و خوشبختانه روش جایگزین بهتری برای آن، وجود دارد.  موانع موانع موانع موانع موانع موانع موانع موانع

توقعات خود را تغییر دهید

زندگی فیلم سینمایی نیست که ناگزیر پایان خوشی داشته باشد. ممکن است گاهی توقعات شما با توجه به توانمندی ها، مهارت ها، موقعیت یا تلاش های فعلی تان غیرواقعی باشد.

مثلا من در دهه دوم زندگی خود علیرغم تمام تلاش هایم و استفاده از همه فرصت ها در زندگی ناکام ماندم و تصمیم گرفتم شهر خود را ترک کنم و به جایی بروم که اوضاع به نفع من باشد.

در واقع اگر آنجا مانده بودم، باید توقعات خود را درباره زندگی تغییر می دادم و یاد می گرفتم به هر اتفاقی که در زندگی ام میافتد، راضی باشم. به همین ترتیب اگر شما هم در پنجاه سالگی به سر می برید و هنوز شغل و درآمد آن چنانی ندارید، باید گزینه های دیگر را امتحان کنید.

گرچه نفس کشیدن از یک رویا اغلب تحول دردناکی است که با ناله و اندوه همراه است، اما قطعا به آرامش منتهی می شود.

دیدگاه خود را تغییر دهید

جعله معروفی می گوید: «دیوانگی یعنی اینکه یک کار را بارها و بارها انجام دهید و هر بار انتظار نتیجه متفاوتی از آن داشته باشید.»

درحقیقت موقعیت هایی وجود دارند که پشتکار داشتن در آن ها منطقی به نظر می رسد مثلا اگر از منابع مطمئن بازخورد مثبتی می بینید که نویسنده خوبی هستید، منطقی است که تا چاپ اولین کتاب خود تسلیم نشوید.

بسیاری از افراد روی دیدگاه هایی پافشاری می کنند که به وضوح اشتباه هستند و برایشان بی فایده است.

برای رسیدن به تعهدات خود یک ضرب الاجل تعیین کنید و به راهتان ادامه دهید. اگر بخواهید بیاموزید و سازگار شويد، مصمم بودنتان برای رسیدن به موفقیت کافی نخواهد بود.

اهداف خود را تغییر دهید

ممکن است برای شاد بودن، اسیر یک ایده ثابت، مثل بدست آوردن حقوق مشخص، خرید یک منزل در فلان منطقه شهر یا برقراری نوع خاصی از ارباطات یا داشتن فلان تعداد فرزند شده باشید، اما به مرور زمان موانعی را تجربه می کنید که رسیدن به این هدف ها را دست نیافتنی کرده است و یا اینکه مجبور می شوید برای دستیابی به آن ها بهای گزافی را بپردازید.

در چنین موقعیتی یا باید گرفتار بمانید و یا این واقعیت را بپذیرید که هدف شما در حال حاضر دست یافتنی نیست.

اگر این مدل از دسترس شما خارج بوده و یا بهای آن زیاد است، روش درست این است که آن را رها کنید و دید خود را نسبت به موقعیت فعلی تغییر دهید. می توانید تعریف گسترده تری از هدفتان داشته باشید، مثلا به جای اینکه فلان تعداد فرزند را آرزو کنید، رابطه دوستانه ای با همه کودکان داشته باشید. يا زمانی که عشق را جست وجو می کنید، همزمان بدنبال ساخت خود فردی مستقلتان نیز باشيد و فقط به این اکتفا نکنید که طبق برنامه قبلی دنبال یک شریک زندگی برای خودتان باشید.

اگر نسبت به جریان زندگی انعطاف پذیر باشید، در برابر تغییرات و ناامیدی های آن سازگار می شوید. اگرچه همچنان درد را احساس می کنید، اما با احساس قربانی بودن و اسیر ماندن، به رنج خود نمی افزایید.

زندگی شامل رنج و ناامیدی نیز هست. بلوغ روانی یعنی یاد بگیرید کشتی خود را از میان موانع و چالش های جریان زندگی هدایت کنید.

داروین می گوید: « قوی ترین و باهوش ترين شما کسی نیست که زنده می ماند، کسی است که بهتر از دیگران تغییر را مدیریت می کند.» پس وقتی به آنچه می خواهید. نمی رسید. باید استراتژی خود را تغییر دهید یا بهتر است یاد بگیرید همان چیزی را که دارید، بخواهید.

 

توصیه می کنیم مقاله چطور به آرزوهایمان بریسیم را نیز مطالعه کنید.