می گفت همه رژیم های لاغری را امتحان کرده ، اما شکست خورده است. وقتی از او پرسیدم نسبت به قد، وزن، سن و جنسیتش چند کیلو اضافه وزن دارد، شانه هایش را بالا انداخت و گفت: «زیاد نیست فقط بیست کیلو!»
گفتم از قصابی بیست کیلو چربی بخرند و بیاورند. جلویش گذاشتم و گفتم: «بیست کیلو چربی اضافی که می گویی این است! زیاد نیست؟»
واقعا ترسید! با وحشت به تصویر اندام خود در آینه خیره شد و گفت: «اینکه خیلی زیاد است باید کاری کنم!» او یک سال بعد او موفق شد بیست کیلو از وزنش را کم کند و در وزن جدید ثابت بماند؛ چرا که او تصویر ذهنی خود را سنجش پذیر و قابل اندازه گیری کرده بود.

 

موفقیت بدون قابل اندازه گیری کردن رویدادها و عناصر امکان پذیر نیست؛

در نسل جدید رویکردهای شناختی- رفتاری روان درمانی، یکی از مهمترین تکالیفی که درمانگر به مراجع میدهد، کمی سازی حالات، احساسات و هیجاناتی است که ذاتاً کیفی هستند:

مثلا وقتی مراجع می گوید اضطراب دارم. از او خواسته می شود بین صفرتا ده، میزان اضطرابش را عدددهی کند. بعد از هرمداخله درمانی، این «عدد اضطراب» مجددا سوال می شود و در صورتی که کمتر از قبل بود. میزان اثربخشی مداخله صورت گرفته، تایید خواهد شد.

براساس پژوهش ها افراد میان سالی که دستگاه های دیجیتالی اندازه گیری قند و فشارخون دارند، بهتر از آنهایی که این مشکل را ندارند، قند و فشارخون خود را کنترل می کنند، زیرا به صورت کمی و دقیق می توانند بر وضعیت واقعی بدن خود نظارت کرده و زودتر و سریع تر برای کنترل قند و فشار خون خود اقدام کنند.

این امر برای مدیران شرکت ها اثبات شده است که وقتی برای انجام کارها و فعالیت ها زمان منطقی اختصاص می دهند و پیشرفت امور را روی خط زمانی به طور دائم رهگیری می کنند، از توان و استعداد خود بهترین استفاده را می کنند.

یادمان باشد اصولا موفقیت بدون قابل اندازه گیری کردن رویدادها و عناصر و اعداد آن ها امکان پذیر نیست؛

زیرا تنها این گونه است که می توان میزان رشد و بهبود یا توقف و نزول فرایندها را تشخیص داد و واکنش مقابله ای لازم را در زمان و مکان درست اعمال کرد.

یادمان باشد کلمات کم، متوسط، خیلی و عالی، واژگانی گنگ و مبهمند و نمی توان براساس آنها تصمیمات درست و قطعی گرفت و تصمیماتی هم که براساس این معیارها گرفته شوند، ارزش اجرایی ندارند و هرلحظه ممکن است با یک سوء برداشت تغییر کنند.

می گویند در یکی از جنگ های قدیم، فرماندهی از نگهبان مهمات پرسید: «چقدر تیرداریم؟» و نگهبان گفت:
«خیلی زیاد!»
فرمانده گفت: «بنابراین پس فردا به دشمن حمله می کنیم. اما قبل از آن از تو می خواهم به انبار مهمات بروی و دقيقا تعداد تیرهای قابل استفاده را بشماری و آمار آن را برایم بیاوری!»
روز بعد نگهبان برگشت و گفت: «صد تیر بیشتر نداریم!»
فرمانده گفت: «این تعداد تیر فقط برای پرتاب به سمت دشمن در حین عقب نشینی به درد می خورد حمله را فراموش کرده و همین امروز عقب نشینی کنید!»
اگر خوب به نتیجه حکایت دقت کنید، شما هم متوجه می شوید که با یک کمی سازی و عدددهی و سنجش پذیر ساختن ساده، نتیجه یک جنگ به راحتی عوض شد!
موفق ها همیشه این شکلی تصمیم می گیرند. آن ها براساس معیارهای سنجش پذیر و قابل اندازه گیری، میزان پیشرفت و موفقیت خود را می سنجند. برای همین همیشه می دانند در جاده موفقیت خود در کدام ایستگاه قرار دارند.

 

توصیه می کنیم مقاله ۸ اقدام عملی برای غلبه بر تنبلی ها را حتما مطالعه کنید .