تمام افرادی را که میبینید و مسیر موفقیت را تا انتهای جاده پول، ثروت، خوشبختی و سلامتی طی کرده اند بدانید که حتما ارتباطات و شبکه‌‌سازی‌های گوناگونی را با افراد مختلف داشته اند( برند شخصی معتبر )، تا در نهایت به هدف و مقصد خودشان رسیده اند.

در همه این ارتباطات یک اصل ثابتی بوده که باعث تداوم آن ارتباط می شده و آن اصل چیزی بود که موفق‌ها با آن شناخته میشدند… چیزی بود که ارزش ها و چهار چوب ها را مشخص میکرد و آن چیزی نبود جز برند شخصی.

البته برند شخصی حوزه گسترده‌ای برای بحث دارد،اما ما در این مقاله با هم سعی میکنیم به فاکتور اعتبار برند شخصی افراد موفق بپردازیم و بهتر آنرا بشناسیم و ببینیم چطور با ایجاد یک برند شخصی معتبر، ارتباطات ارزشمند زیادی ایجاد کنیم و سریع‌تر و راحت‌تر موفق شویم.

اگر خواهان موفقیت هستیم باید روابط خودمان را گسترش دهیم و اگر برند شخصی معتبری داشته باشیم روابط محکم تر و با دوام تری خواهیم داشت برند شخصی معتبر، صفت همه موفق هاست؛ برند شخصی معتبر، به کسب کار ما رونق میدهد.

اگر کسی به ما اعتماد نداشته باشد محصول ما را نخواهد خرید… محصول ما هم میتواند همان محصول فیزیکی باشد که در کسب و کارمان میفروشیم هم در محیط خانواده، میتونه راهنمایی یک تصمیمی باشه که به همسرمون یا به فرزندمون ارائه میدیم.

درسته ما پیش همسرمون و فرزندمون یا حتی مشتری هامون احترام داریم ولی چیزی که باعث میشه اونها به ما اعتماد کنند.اعتبار شخصی ماست و تصویر کلی ما در ذهنیت اونهاست.

شاید این جمله را شنیده باشید می‌گویند:

… مشتری اول فروشنده را میخره (برند شخصی شما) بعد محصولش رو…

حالا موافقید باهم به الگو های غلطی بپردازیم که اعتبار برند شخصی ما را چه در کسب و کار چه در محیط خانواده کم میکنه؟

» قول‌دادن‌های از روی هیجان و احساسات

آرمان که معرف حضورتان هست اون یکی از دوست های من است که تب داغی برای موفق شدن دارد؛ راستش زیاد در فامیل به آرمان اعتماد نمی کنند نه اینکه آدم بدی باشد اتفاقا آدمیست که حلال و حرام سرش میشود اما گاهی در مجالس و مهمانی‌ها هیجانی میشود و قول هایی میدهد که بعدا وقتی با خودش حساب کتاب میکند می‌بیند عملی نیستند.

آخرین بار به پسر عموش قول داد که موقع عروسیش دو میلیون تومان او را کمک کند.

شب وقتیدر هنگام آمدن به خانه سر رسیدش را که باز کرد دید دو تا از چک هاش نزدیک عروسی پسر عمویش است خلاصه پسر عمویش وقتی فهمید که نمی‌تواند روی آرمان حساب کند ناراحت شد. و هنوز هم چند وقتی‌ست که با او حرف نمی‌زند.

  • آیا شما هم مثل آرمان از روی هیجان و احساسات قول میدهید؟

استادی می‌گفت: اگر ۱۰۰ واحد قول بدهیم و ۵۰ موردش را عملی کنیم ما آدم بی اعتمادی به نظر می رسیم ولی اگر ۱۰ واحد قول بدهیم و ۱۲ مورد را عملی کنیم ما آدم مورد اعتمادی به نظر میرسیم .

پس اگر میخواهیم آدم مورد اعتمادی باشیم حواسمان به قول هایی که می دهیم باشد.

آرمان بیشتر مواقع تابع راست گویی بود ولی بعضی وقت ها که تحت فشار از سوی  همسرش یا مشتری میشد  مجبور بود دروغ بگوید یا به قول خودش حقیقت مسائل را نگوید.

هرچند این کارش بعضی وقت ها مشکلش را حل میکرد ولی چند باری هم شده بود که قضیه لو رفته بود و حسابی از میزان اعتبارش کم شده بود.

» از خودتان بپرسید که آیا صداقت دارید؟
» آیا شما هم از این عادت های ناراستی‌گویی دارید؟

این راه حلش است: یک قلم و کاغذ بردارید و ببینیید در مقابل چه کسانی این رفتار را از خودتان نشان میدهید؟ در مقابل همسرتان در مقابل مشتری که اصرار زیاد دارد برای تخفیف، در مقابل شریکتان در مقابل دوستتان که از شما توقع بیجا دارد؟ بعد از اینکه مشخص شد، ببینید در چه مواقعی این رفتار ها را از خودتان نشان می دهید .

خواهشم از شما اینه که این تمرین به ظاهر ساده را جدی بگیرید .سادگی این تمرین فریب‌تان ندهد. این تمرین میتواند صداقت و در نتیجه اعتماد دیگران را به شما برگرداند. همین که باید خودتان را زیر این دو سوال ببرید که:

“در مقابل چه کسانی و چه موقع این رفتارها را از خودتان نشان می‌دهید.”

» آیا منافع طرف مقابلتان را تامین و ارتباط درستی برقرار  می‌کنید؟

آرمان خیلی راجب محصول شرکت‌شان تعریف میکرد. وقت هم میکرد راجب خصوصیات اخلاقی خودش حرف میزد طوری می شد که مخاطبش مجبور میشد بهانه‌ای پیدا کند و از دست او ناراحت شود. حقیقتش این بود که آرمان خیلی منفعت طلب بود همین عادت و اخلاقش باعث شده بود کسی به وی اعتماد نداشه باشد و فروشش خیلی کم شود.

حتی در خانه هم این مشکل را داشت همسرش کمتر با او درد دل میکرد و پسرش هم در مدسه با دوستانش مشکل داشت یا دعوایش میشد و کمتر این مسئله را به پدرش میگفت. همه اینها بخاطر این بود که آرمان اجازه نمیداد طرف مقابل خواسته هایش را برآورده کند و در پی برآورده شدن آنها نبود.

  • آیا شما هم به دنبال برآورده کردن منافع طرف مقابلتان نیستید؟

آرمان  مذاکره فروش و خانواده را مثل یک مسابه بوکس میدونست. به خاطر همین بود که مجال نمیداد طرف مقابل نفس بکشه.

پرسیدن سوال های باز (سوال هایی که با چطور و چه و امثال اینها شروع میشود) و فعالانه گوش دادن به سخنان طرف مقابل یکی از راههای اقناع مخاطب هست پس از امروز تمرین کنیم تا کمتر راجب خودمان حرف بزنیم و سوال هایی باز بپرسیم سوال هایی که مخاطب در جواب دادن به آنها توضیحات بیشتری میدهد و اسرار درونی خود را بیشتر آشکار میکند.

و در مرحله بعد از سوال کردن باید فعالانه گوش کنیم تا خواسته ها و نیاز های مخاطب را کشف کنیم؛ طبق تحقیقات گوش دادن فعالانه به مخاطب باعث ایجاد اعتماد میشود.

 

حالا نوبت شماست اگر قرار است محصولی باشد که به مخاطبمان  بفروشید آن محصول را طبق نیاز ها و خواسته های مخاطب تنظیم کنیم و منافع حاصل آن را برای براورد کردن نیاز هایش توضیح دهید.

اگر قرار است به همسرتان یا حتی دختر یا پسرتان توصیه کنیم اول به حرفهایش و نیاز هایش و خواسته هایش فعالانه گوش کنیم و فکر نکنیم که این کار وقت تلف کردن است  و بعد توصیه ای ارائه دهیم که خواسته ها و نیاز هایش را برآورد میکند.

 

» آیا زبان بدن مشکوکی دارید؟

تابستان که می شد یک جور حساسیت پوستی به سراغ آرمان میامد. به طوری که مجبور بود همه اش صورتش را با نوک انگشتش بخاراند و البته وقتی با مشتری قرار ملاقات هم داشت یا چیزی می خواست به مشتری بفروشد همیشه دستش را جلوی صورتش می برد و صورتش را میخاراند.

یک عادت بد دیگه ای هم داشت او همیشه وقتی راجب موضوعی حرف می زد بی اختیار دست هایش را این طرف و آن‌طرف می برد جوری که مخاطب حرف هایش فکر میکرد آرمان کنترلی روی دست هایش ندارد.

یه روز که باهم در مهمانی بودیم که به من گفت: میدونی چیه؟ فکر میکنم مشتری هام دیگه بهم اعتماد نمی کنند دیگه قبولم ندارن . همین را که گفت بی اختیار با دست هاش چند جهت مختلف را نشون داد.

  • به نظر شما ایراد کار آرمان چی بود؟

فکر کنم درست حدس زدید؛ آرمان زبان بدن حرفه ای نداشت. در علم زبان بدن، بردن دست به صورت یا تماس چشمی نامناسب و البته تکان دادن بی هدف دست‌ها به چند جهت به معنی دروغ و یا مشکوک بودن در موقع فروش خواهد بود و ممکن است به معنی بی اعتمادی فروشنده به محصول هم باشد.

هر چند حقیقت مطلب چیز دیگری بود ولی در علم زبان بدن چنین برداشتی میشد.

من به آرمان پیشنهاد کردم. زمانی که راجب مطلبی حرف میزند تصور کند یک جعبه جلوی او قرار گرفته است. به این جعبه، جعبه کیلینتون هم میگویند.

آرمان هم مثل کلینتون بود کلینتون هم در روزهای آغاز فعالیتش حرکت دست هایش خیلی پردامنه بود که بی اعتمادی را القا میکرد مشاوران برای کاهش این حرکات به او پیشنهاد کردند که یک جعبه جلوی خودش تصور کند و حرکات دستش را محدود تر کند از آن زمان «جعبه‌ی کلینتون» به اصطلاحی معروف در حوزه زبان بدن تبدیل شد.

برای جلوگیری از بردن دست به صورتش هم پیشنهاد دادم یک کرم ضد حساسیت بگیره .

الان مدتی هست که آرمان شروع کرده به تحقیقات و انجام دادن تمرین هایی روی کسب اعتبار برای برند شخصی اش.
امید واریم که ثبات قدم داشته باشد و این تمرین ها را تبدیل به عادت های روزانه برای خودش کند وآدم با ارزش تر و تاثیر گذار تری برای جامعه شود.

شما هم میتونید اعتبار برند شخصی خودتان را افزایش بدید. فقط کافیه شروع کنید و ثابت قدم باشید.

مربی موفقیت : آرش همتیان

توصیه می کنم، حتما مقاله راهنمای کاربردی برای داشتن شخصیت بهتر را مطالعه کنید.