قبل از این که درباره هدف صحبت کنیم، باید بدانیم که هدف چیست و چه فرقی با رویا و آرزو و خیالبافی و … داشته و دارد.

غالباً در بحث های درست و حسابی، در ابتدا تکلیف تعریف ها روشن می شود تا بعدتر، برسند به اصل قضیه.

و اما هدف چیست؟

هدف، چیزی است که فعلا وجود ندارد، ولی در آینده می تواند وجود داشته باشد؛ به صورت عقلانی و طبیعی و منطقی هم، پیش زمینه های واقعی شدن آن و به واقعیت پیوستن آن وجود دارد یا می تواند وجود داشته باشد یا می تواند کسب شود.

آرزو چیست؟

آرزو چیزی است که از نظر منطقی، پیش زمینه های آن فراهم نیست و دور از دسترس است و بعید به نظر می رسد که به این زودی ها و دست کم توسط کسی که دارد آرزو می کند، به واقعیت بپیوندد.

بگذارید یک مثال بزنیم که همه چیز روشن تر بشود :

فرض می کنیم من یک انسان شصت کیلویی هستم؛ سنگین ترین وزنه ای هم که توی عمرم بلند کرده ام، بیست یا سی یا در نهایت چهل کیلو بوده است. حالا من می خواهم در المپیک چهار سال بعد، قهرمان وزنه برداری سنگین وزن جهان بشوم.

  • اول این که رشته حرفه ای من وزنه برداری نیست،
  • دوم این که مشخص نیست من ژنتیک این کار را دارم یا نه،
  • سوم این که پیشرفت در هر ورزشی به صورت تدریجی اتفاق می افتد و چهار سال برای چنین پیشرفتی، زمان کافی به نظر نمی رسد،
  • چهارم این که مشخص نیست من استقامت ذهنی را داشته باشم یا نه، تا به چنین هدفی برسم.
  • پنجم این که همین الان هم که من کارم را شروع نکرده ام، کسانی وجود دارند که به صورت بالفعل، قهرمان المپیک چهار سال بعد هستند، چرا که چیزهایی را که من ندارم، آنها به اندازه کافی و حتی بیشتر از اندازه کافی دارند.
  • و …

پس این می شود یک رویا، یک آرزو، یک خیال خام، حالا هر اسم دیگری که می خواهید، روی آن بگذارید؛ مادامی که پیش زمینه ها و گام های اولیه آن منطقی به نظر نمی رسد، نمی شود روی آن حساب باز کرد.

یک مثال دیگر؛ من یک مغازه دارم، با درآمد ماهانه پنج میلیون تومان خالص. قصد دارم تا پنج سال بعد، یک کارخانه بزرگ تولید محصولی که دارم آن را می فروشم، احداث کنم با درآمد خالص صد میلیون تومان در ماه و اشتغال ده ها نفر در آن.

این آرزوست یا هدف؟

این، یک هدف است.

  • من درآمد ثابت پنج میلیونی دارم و فقط کافی است درآمدم را بیست برابر کنم.
  • بیست برابر را اگر تقسیم بر پنج سال کنیم، هر سال می شود چهار برابر.
  • من از اهرم ها و تسهیلات و کمک های موجود نیز می توانم نهایت بهره برداری را داشته باشم.
  • من از قدرت اهرم همکاران و دوستان نیز می توانم سود ببرم.
  • از نظر منطقی، چنین چیزی روی کاغذ شدنی است؛ چرا که چندان دور از دسترس و توانایی ما نیست؛ فقط باید ما همت و خلاقیت و جسارت و قدرت طراحی این کار را داشته باشیم؛ وگرنه روی کاغذ همه چیز می تواند به صورت منطقی اتفاق بیفتد.
  • کسانی بوده اند که چنین کاری را کرده اند و حتی بزرگتر از آن را؛ پس تجربه انجام چنین کاری هم در جهان واقع وجود دارد.

دقیقا نکته ای که بین این دو تفاوت ایجاد می کند، امکان پذیر بودن روی کاغذ است. پس تا بدینجا، دانستیم که هدف چیست و آرزو چیست؛ و چرا اولی خوب است و دومی، نکوهیده و زشت.

حالا می رسیم به اینجا که چطور می توان سریع تر به هدف ها رسید؟ البته ممکن است صدها راه و توصیه به این پرسش وجود داشته باشد. اما ما در اینجا می خواهیم که از بزرگترین ایده ای که می تواند به شدت، درصد و احتمال رسیدن به موفقیت شما را افزایش دهد، صحبت کنیم.

در ابتدا، بهتر است از قول جک کنفیلد، فرمولی را با شما در میان بگذاریم. او این فرمول را از یک دکتر روانشناس آموخته بود :

نتیجه = پاسخ + حادثه

ما هدف را همان نتیجه فرض می کنیم.

در طول زندگی برای شما حوادث و اتفاقات بسیاری رخ می دهد. شما هم واکنش ها و پاسخ هایی به این اتفاقات و رویدادها دارید. نوع پاسخ و واکنش شما، مشخص می کند که آیا به نتیجه خواهید رسید یا خیر.

به عبارت دیگر، می توان موفقیت آدمی را، حاصل جمع واکنش ها و پاسخ های او به رویدادها و حوادث زندگی اش تلقی کرد؛ 

کنفیلد می گوید، اگر شما به نتیجه نرسید، معمولاً یکی از این دو کار را انجام می دهید :

  • یا همه چیز را گردن حادثه و رویداد می اندازید که می شود بهانه تراشی و زمین و زمان را مقصر دانستن.
  • یا این که پاسخ تان را عوض می کنید؛ که می شود تدبیر و تیزهوشی شما.

اگر عادت به واکنش نوع دوم داشته باشید، دریافت نتیجه از سمت و سوی شما بسیار محتمل تر و نزدیک تر خواهد بود.

یک مثال برای روشن تر شدن:

شما مغازه ای دارید. این مغازه یک مدت فروش خوبی دارد. بعدتر، فروشش افت می کند. در این صورت،

نتیجه = فروش خوب

اتفاق یا حادثه = فروش بدی که دارید

پاسخ = یا زمین و زمان را مقصر دانستن یا این که روش فروش و نحوه برخورد و روابط عمومی را تغییر دادن و حتی محل مغازه را تغییر دادن و حتی محصولات را تغییر دادن برای فروش بیشتر و بهتر؛ اولی پاسخ منفعل و دومی پاسخ فعال می شود.

پس، از این پس اگر به نتیجه ای نرسید، سعی کنید پاسخ و واکنش خودتان را عوض کنید؛ به قول جیم ران، ما که سنگ نیستیم، می توانیم خودمان را عوض کنیم یا پاسخ مان را عوض کنیم. یکی از این تغییر پاسخ ها، این است که سعی کنیم در مقابل حوادث و رویدادهای زندگی، مدام هدف مان را روی کاغذ نوشته و آن را هر روز، برای خودمان تکرار کنیم.

اما چرا باید هدف را بنویسم؟

دلایلی برای این کار وجود دارند :

  • حافظه آدمی خیانتکار است و سریع همه چیز یادش می رود؛ یا دست کم در مهمترین لحظه ها، چیزهایی را که لازم داریم، یادش می رود. با نوشتن، هدف ها و طرح های زندگی مان را به بند می کشیم.
  • ما هر لحظه، فکرهای زیادی را از ذهن مان می گذرانیم. اگر همه چیز را به حافظه بسپاریم، هدفی که در نظر گرفته ایم، زیر این خروارها فکر سرگردان، دفن خواهد شد و اثری از ان برجا نخواهد ماند.
  • نوشتن یکی از متمرکزترین فعالیت های آدمی است. وقتی که می نویسیم، نمی توانیم به چیز دیگری فکر کنیم. وقتی هدف مان را می نویسیم، نمی توانیم به چیزی غیر از هدف مان فکر کنیم؛ به همین راحتی. انگار که این هدف حک می شود توی ذهن و روح و روان مان.
  • با نوشتن هدف و پیگیری آن، همه چیز سنجش پذیرتر می شود. چیزی هم که سنجش پذیرتر بشود، سرعت رسیدن به آن بسیار بالاتر می رود.
  • و …

به قول آنتونی رابینز، ما از قدرت جادویی تصمیم های محکم و راسخ برخورداریم. هر لحظه می توانیم تصمیمی بگیریم و زندگی مان را عوض کنیم، چنین قدرتی در نزد ما هست و درون ما وجود دارد… اما یک وقتی هست که شما تصمیم میگیرید و این تصمیم :

  • درست مثل نوشتن روی سیمان می ماند؛ که همیشه ماندگار است و مانا.
  • درست مثل نوشتن روی شن ها و ماسه ها می ماند؛ با تک نسیمی و بادی، از میان می رود.

شما اگر بتوانید تصمیم هایی از نوع اول داشته باشید، به راحتی می توانید زندگی تان را تغییر بدهید؛ آن هم تغییری از نوع دلخواه تان. در این مورد، بد نیست به چند نکته از برایان تریسی نیز اشارتی داشته باشیم :

  • می خواهید بازدهی شخصی بالا داشته باشید؟ باید همه چیز برایتان روشن باشد.
  • بعضی ها کارهایشان را بیشتر و سریع تر انجام می دهند. می دانید چرا؟ چون ابهام و تردیدی ندارند و همه چیز برایشان روشن است.
  • برای موفقیت، یاد بگیرید که روی کاغذ فکر کنید.
  • فقط سه درصد افراد بزرگسال، هدف ها و خواسته های خودشان را روشن کرده و می نویسند. در نتیجه این سه درصد، پنج تا ده برابر افراد دیگری که ذهن شان در این زمینه روشن نیست، بهتر عمل می کنند.
  • هدف یا خواسته ای را که می نویسید، از ذهن شما بیرون آمده و یک چیز واقعی و ملموس می شود.
  • هدف و خواسته ای که نوشته نشده باشد، یک آرزو و خیال خام است. چیزی در آن نیست جز سردرگمی و ابهام و …

روشن تر از این؟ شما متوجه شدید که هدف چیست و چه فرقی با آرزو و خیال و رویای خام دارد، حالا می توانید قدرت رسیدن به هدف تان را با نوشتن آن، چند برابر کرده و جزو سه درصدی قرار بگیرید که می دانند تکلیف شان چیست.

این، آیا عالی نیست؟ پس منتظر چی هستید، شما هم امتحان کنید…

الان فقط لازم است مدیریت زمان یاد بگیرید، ویدئو زیر را مشاهده کنید :