«آیا خود را فعال و پرانرژی و اهل برنامه ریزی، عمل و دستیابی به هدف می دانیم یا فردی سست و تنبل، با کلی آرزوهای از دید خودمان، دست نیافتنی؟

واقعیت این است که همه ما ممکن است گاهی این و گاهی آن باشیم؛ صفتی که گریبان گیر بسیاری از ماست، اما کم تر موشکافی اش می کنیم.»

  •  « نمی دانم از کجا شروع کنم. اصلا نمی دانم چکار بکنم. آنقدر کار روی سرم ریخته که برای انجام دادنشان، هول برم می دارد و هر کدام را که بخواهم شروع کنم، فکرم می رود پی آن همه کار دیگری که نیمه کاره مانده است؛ این است که اصلا دستم نمی رود هیچ کدام شان را انجام بدهم.»
  • « اگر همه دنیا یاد بگیرند رانندگی کنند، من یکی نمی توانم از پس چنین کاری بربیایم. اصلا از اسمش هم وحشت زده می شوم و مدام فکر می کنم اگر رانندگی یاد بگیرم، حادثه بدی برایم پیش می آید.»
  • « حس و حالش نیست. خیلی خسته ام و نای تکان خوردن ندارم. در شرکت، کلی کار عقب افتاده دارم، اما نمی توانم تمامشان کنم؛ انگار به دست و پایم غل و زنجیر بسته اند.»
  • « دروو برم ریخت و پاش است که باشد؛ چه ربطی به آمدن مهمان دارد؟ اگر هم بیایند و اتاق نامرتبم را ببینند، برای من یکی که اصلا مهم نیست. سروریختم را هم اگر ژولیده ببینند، باز هم برایم مهم نیست. کسی که در فصل امتحان، هوس مهامانی رفتن به سرش بزند، بهتر از این هم نمی بیند!»
  • « حقیقتش این است که دلم می خواهد در این فعالیت شرکت کنم یا این دوره آموزشی را بگذرانم، اما می ترسم نتوانم موفق شوم و همه به من به چشم یک آدم خنگ دست و پا چلفتی نگاه کنند و توانایی های قبلی ام ار هم زیر سوال برود.»
  • « من برای شروع کردن چنین کاری، خیلی پیر هستم و دیگر دیر شدهاست. ای کاش خیلی زودتر از این ها دنبال این کار رفته بودم. چون حالا دیگر نه توان جسمی اش را دارم و نه کشش دهنی اش را.»
  • « بابت تنبلی کردنم عذاب وجدان دارم و خجالت می¬کشم؛ وقتی می بینم دیگران کلی دوندگی می کنند و به کارهای ریز و درشت شان می رسند، اما من هر روز، همان هستم که دیروز و روزهای قبلش بوده ام؛ یک تنبل گیر افتاده در تلگرام و اینستاگرام، بدون حتی مختصری ورزش و فعالیت جسمانی مفید.»
  •  « تنبلم دیگر؛ چکار کنم؟ خلقت و خصلتم این جوری است. اصلا از کاری که در آن عجله باشد، خوشم نمی آید؛ یعنی حقیقتش این است که کلا از کار و فعالیت خوشم نمی آید و دست خودم نیست. هر کس یک عیب و ایرادی دارد و ایراد من هم تنبلی است.»

 

اما اصلا چرا تنبلی می کنیم؟ در هشت نمونه اول این مقاله، هشت علت از بروز تنبلی ارائه شده است. آیا گاه و بیگاه، در ذهن مان جمله هایی مشابه جمله های بالا را نمی شنویم؟ شاید اولین گام برای مبارزه با تنبلی، شنیدن صدای عاملی است که در ما سبب بروز تنبلی شده است؛ بی آنکه خود را سرزنش یا قضاوت کنیم.

۱- سردرگمی یا « نمی دانم چکار کنم» :

این صدا، چه بسا دارد راستش را به ما می گوید؛ در برهه ای خاص از زمان، به سبب تلنبار شدن مشغله های متعددمان روی هم، واقعا نمی دانیم چه کار کنیم و به همین علت هم اساسا هیچ کاری نمی کنیم. چاره کار، تهیه یک فهرست جامع از کارهایی است که روی هم انبار شده اند و حذف کردن موارد غیر ضروری از این فهرست، خرد کردن کارهای باقی مانده به کارهای کوچک تر و تعیین ضرب الاجل برای به انجام ریاندن هر یک از آن ها با در نظر گرفتن اولیت شان است.

۲- ترس روانی یا« حتی نمی خواهم به آن فکر کنم»:

اگر ترس واقعی باشد( و نه به سبب مشکلات روانی). واکنش فرد یا به صورت جنگ است و یا گریز. اما ترس روانی، حالتی وسواس گونه است که سبب توقف مان می شود. برای غلبه بر ترس روانی و در نتیجه، تنبلی ناشی از آن، باید پیش خودمان اذعان کنیم که از آن موضوع یا رویداد می ترسم. تنها در این صورت است که می توانیم برای برطف کردن آن کاری بکنیم. برای مبارزه با ترس های روانیف باید با آن ها روبه ور شد.

۳- بی حالی و فقدان انرژی یا« اصلا نا ندارم»:

بسیاری از ما وقتی خیلی خسته هستیم، سعی می کنیم روی آن سرپوش بگذاریم و پنهان یا نکارش کنیم. یکی از رایجترین روش ها برای پس زدن خستگی، خوردن قهوه است؛ ما می توانیم به همین سادگی، نیاز بدنمان به استراحت سرکوب کنیم. خستگی هم که شدید باشد، حتی ارگ بخواهیم هم نمی¬توانیم کار کنیم و فعال و بهره ور باشیم. بهترین راه مبارزه با تنبلی ناشی از خستگی، اذعان به خستگی است. شب ها زودتر بخوابیم، یک ساعت قبل خواب، اینترنت و گوشی هوشمند و … را کنار بگذاریم و پیش از خواب، در سکوت و آرامش کمی مراقبه کنیم. خستگی که برطرف شود، تنبلی ناشی از ان هم برطرف می شود. ورزش و تغذیه مناسب هم قوای جسمانی را تقویت می کند.

۴- فقدان اشتیاق یا«هیچ چیز برایم مهم نیست»:

اگردر ذهن مان این صدا را می شنویم، می تواند نشانه افسردگی باشد برای هر کسی ممکن است پیش بیاید که دچار خمودگی، دل مردگی یا افسردگی شود. اما مشکل این جاست که همان افرادی که بسیار فعال و کوشا هستند و معمولا هم به هدف هایشان دست می یابند، ممکن است متوجه افسرده شدن خود نشوند و تصور کنند که می توانند با استفاده از سرسختی شان، از همه نوع سد و مانعی عبور کنند. گاهی آنقدر وظایفمان که برای پیشرفت و موفقیت مان هم ضروروی هستند، با علایق و سلایق و روحیات ذاتی مان تضاد دارند که زمانی می رسد که اشیاقمان را برای ادامه مسیر به کلی از دست می دهیم؛ این در حالی است که خودمان تصور می کنیم که گرفتار تنبلی شده ایم. برای مقابله با تنبلی ناشی از خمودگی، خوب است طی برناممه منظم روزانه( یا اگر ممکن نبود، هفتگی) زمانی را صرف کاهایی کنیم که با خلق وخوی ما هم خوانی دارد و انجام دادنشان به ما نشاط و روحیه می دهد.

۵- ذهنیت غیرقابل تغییر یا « می ترسم نتوانم از پسش بربیایم یا احمق به نظر برسم»:

خیلی ها فکر می کنند که هوش و استعداد و توانایی شان خدادادی است و از این که کار جدیدی را شروع کنند، می ترسند، زیرا نگرانند که مبادا هوش و استعداد و توانایی شان رد نظر دیگران زیر سوال برود؛ این در حالی است که اگر الان چیزی بلد نیستیم، به این معنا نیست که هرگز نمی توانیم آن را یاد بگیریم. همه حرفه ای ها ابتدا مبتدی بوده اند؛ بقیه اش هم تمرین است و تدریج و تکرار تا پیشرفت.

۶- افسوس یا« دیگر برای این کارها پیر شده¬ام»:

سن که بالا می ورد، افسوس خوردن بابت کارهای انجام نشده، بسیار رایج است؛ اما این چنین افسوسی، تغییری در شرایط موجود ایجاد می کند؟ چه کسی می گوید که همین حالا، بریا شروع کردن دیر است؟ اگر همیشه آرزوی یادگرفتن این زبان یا ان هنر را داشته ایم، چرا همین حالا شروع نکنیم؟ داستان« ابوریحان بیرونی» و شوق او برای یادگیری را برای همین روزهایمان در کتاب های دبستان ما گنجانده بودند. هیچ وقت دیر نیست؛ به شرط آن که آن چه برایمان مهم است، تلاش کردن باشد، نه دستیابی به نتیجه.

۷- عذاب وجدان یا« از خودم خجالت می¬کشم»:

احساس خجالت بابت اشتباهی که کرده یا می¬کنیم، احساس ارزش مندی است که سبب می-وشد از درون، از آن اشتباه بدمان بیاید و تصمیم بگیریم که رویه مان را کم کم بهبود ببخشیم. اما اگر این احساس خجالت و شرم¬ساری، به احساس عذاب وجدانی بیمارکونه تبدیل شود، جز متوقف کردن ما کار دیگری نخواهد کرد.

۸- تنبلی واقعی یا« خوب، تنبلم دیگر»:

اگر این صدا را درون ذهن مان شنیدیم، شک نکنیم که تنبلی وجودمان را تسخیر کرده است؛ چاره¬اش هم این است که به حرفش گوش ندهیم، کار خودمان را بکنیم و به او بگوییم: « شنیدم که چه گفتی؛ تو مختاری هر چه دلت می¬خواهد بگویی و من هم مختارم به ان عمل نکنم.» با وجود تنبلی، موفقیتی در کار نخواد بود.
به هر حال ما انسان هستیم؛ با تمام نقاط قوت و ضعف مان و با تمام محدودیت هایی که طبیعت زندگی دراین جهان برایمان اقتضا می کند و در عین حال، با اراده ای که اگر به درستی به کار بیفتد، می تواند سرنوشت مان را به نیکی رقم بزند. باید بپذیریم که در وجودمان، دو قطب مخالف در کارزاری همیشگی هستند و وجود هیچ یک از دو قطب را نمی توانیم نادیده بگیریم؛ اما می توانیم به اراده و انتخاب خودمان مسیر تعادل را در پیش بگیرم، نه افراط و نه تفریط را !

 

توصیه می کنم حتما مقاله پنج روش برای داشتن حال خوب  را نیز بخوانید.